تبليغاتX
. •* از صداي سخن عشق نديدم خوشتر .•*
از رفتنت دهان همه باز . انگار گفته بودند: پرواز یعنی پر واز...
 

سلام

یه چیز بگم و برم:

روز سقوط خرمشهر رو که می دونید؟

۴آبان.

روز تولد شاه هم ۴آبان بود.

همین جوری نوشتم و قصدی هم نداشتم.

 

                              

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/31ساعت 21:23  توسط : •* *•.حنانه.•* *•. | 
 

مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش کم

شده است. به نظرش رسيد که  همسرش بايد سمعک بگذارد ولى

نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد. بدين  خاطر،

نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او در ميان گذاشت.

دکترگفت براى اين که  بتوانى دقيقتر به من بگويى که ميزان

ناشنوايى همسرت چقدر است آزمايش سادهاى وجود دارد. اين کار

را انجام بده و جوابش را به من بگو: «ابتدا در فاصله ٤ مترى او

بايست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنيد همين کار

را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همين ترتيب تا

بالاخره جواب دهد.» آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم

تهيه  شام بود و خود او در اتاق تلويزيون نشسته بود. مرد به خودش

گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر  است. بگذار امتحان کنم. سپس با

صداى معمولى از همسرش پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟  جوابى

نشنيد. بعد بلند شد و يک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و

دوباره پرسيد: عزيزم شام  چى داريم؟ باز هم پاسخى نيامد. باز هم

جلوتر رفت و از وسط هال که تقريباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش

فاصله داشت گفت: عزيزم شام چى داريم؟ باز هم جوابى نشنيد. باز

هم جلوتر رفت و به  در آشپزخانه رسيد. سوالش راتکرار کرد و باز

هم جوابى نيامد.اين بار جلوتر رفت و درست از  پشت سر همسرش

گفت: عزيزم شام چى داريم؟ زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمين

بار میگم: خوراک مرغ!

 

نتيجه اخلاقى مشکل ممکن است آنطور که ما هميشه فکر میکنيم

در ديگران نباشد و شاید در خود ما باشد!

 

 

                     

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/12ساعت 19:5  توسط : •* *•.حنانه.•* *•. | 

 

 

گاهي وقت‌ها از نردبون بالا ميريم

 

 

تا د ست‌هاي خدا رو بگيريم    

 

 

غافل از اين‌كه پايين ايستاده و

                           

 

نردبون رو محكم گرفته كه ما نيفتيم

 

                                                                              

       

 

 

 

  

 

               

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/21ساعت 2:12  توسط : •* *•.حنانه.•* *•. | 

 

 

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟

 استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.

 آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

 

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:بله او خلق کرد"

استاد پرسید: آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: بله, آقا"

استاد گفت:

 "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد.

 

 چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما

 

 نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"

 شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت

 

 

 از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده

 

 به مذهب افسانه وخرافه ای بیش نیست.

 

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت:

 

 

 "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

 استاد پاسخ داد: البته"

 شاگرد ایستاد و پرسید:استاد, سرما وجود دارد؟"

 استاد پاسخ داد: این چه سوالی است البته که وجود دارد.

 

 

 آیا تاکنون حسش نکرده‌ای؟"

 شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

 مرد جوان گفت:در واقع آقا, سرما وجود ندارد.

 

 

  مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم

 

 

 در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و

 

 آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آن را انتقال دهد.

 

 و گرما چیزی است که باعث می‌شود بدن یا هر شی

 

 انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F)

 

 نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه

 

 بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد.

 

 

 این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما

 

 توصیفی داشته باشد خلق کرد.

شاگرد ادامه داد:استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد:البته که وجود دارد"

 

 شاگرد گفت:دوباره اشتباه کردید آقا!

 

 تاریکی  هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است.

 

 نور چیزی است که میتوان آن را مطالعه و آزمایش کرد.

 

 

 اما تاریکی را نمی‌توان. در واقع با استفاده از

 

 

قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و

 

 طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد.

 

 

 اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید.

 

یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند

 

و آنرا روشن می سازد.

 

 

 شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص

 

 

چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که

 

 

میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟

 

 تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی

 

 که نور وجود ندارد بکار ببرد.

در آخر مرد جوان از استاد پرسید:آقا, شیطان وجود دارد؟"

 زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد:

 

 

"البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم.

 

 

او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر

 

به همنوع خود دیده می شود.

 

 او در جنایتها و خشونت های بی شماری که

 

 

در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد.

 

 

اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست.

 و آن شاگرد پاسخ داد:شیطان وجود ندارد آقا.

 

 

 یا حداقل در نوع خود وجود ندارد.

 

 شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست.

 

 

درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که

 

بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد.

 

 

 خدا شیطان را خلق نکرد.

 

  شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به

 

خدا را در قلب خودش حاضر نبیند.

 

 مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید

 

 و تاریک که در نبود نور می آید.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/13ساعت 14:37  توسط : •* *•.حنانه.•* *•. | 

 

 

هيچ‌گاه مغرور نشو !!!

 

 

برگ‌ها وقتي‌ مي‌ريزند كه‌ ‌‌فكر مي‌كنند

 

                                 

                                      طلا شدند...

 

 

 

 

                                                           

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/06ساعت 21:12  توسط : •* *•.حنانه.•* *•. | 

 

وقتي‌ از دنيا‌ و آدم‌هاش خسته و نااميد‌ شدي‌ برو كوه‌ و

 

 

داد بزن:

 

 

آيا‌ اميدي‌ هست؟

 

 

اون وقت مي‌شنوي:

 

 

هست

     

          هست

             

                   هست

                             

 

 

 

 

 

 

                 

          

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/27ساعت 19:20  توسط : •* *•.حنانه.•* *•. | 

 

يك‌ كاغذ‌ سفيد‌ را هرچه قدر هم كه‌

 

سفيد‌ و تميز‌ باشد

 

كسي‌ قاب نمي‌گيرد ،

 

براي‌ ماندگاري‌ بايد‌ حرفي‌ براي‌ گفتن داشت.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/21ساعت 0:13  توسط : •* *•.حنانه.•* *•. | 
 

 

آن‌گاه كه‌ دوست داري‌ همواره كسي‌ به يادت باشد ، به

 

 

ياد‌ من باش كه‌ من هميشه به ياد‌ تو هستم.

 

 

از طرف بهترين دوستت خدا

                       

                                               

                                             سوره‌بقره/115

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/22ساعت 2:23  توسط : •* *•.حنانه.•* *•. | 

 

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها

 

 

 

گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدم‌هایی که از

 

 

 

آن ها بدشان می آید ،  سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند .


 

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند . در کیسه بعضي‌ها (2)، بعضی ها

 

 

 

(3) ، و بعضی ها (5) سیب زمینی بود .


 

معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند .

 

 

 

روزها به همین ترتیب گذشت و کم‌كم بچه‌ها شروع کردند به شکایت از بوی‌‌

 

 

سیب‌زمینی‌های گندیده .  به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار